|
پاییز دلم(مدیون اشکهامی اگه فراموشم کنی) |
|
جامه ی عشق برازنده ی هر قامت نیست |
سلام دوستای خوبم...حالتون چطوره؟ امیدوارم هرجاکه هستین حالتون خوب باشه...وهیچ غم و غصه ای نداشته باشین(آمین) من می خوام واسه یه مدتی تو وب نیام ...حالا نمی دونم چقدر طول میکشه... واسه همینم فعلا این آخرین آپمه ....تو این مدتم نمی تونم نظراتونو بخونم هرموقع اومدم میام واسه تک تکتون نظر میدم ... یهویی این تصمیمو گرفتم واسه همین نتونستم از قبل خبر بدم شرمنده مواظب خودتون باشین..."فدای همتون هستی" "وقتی رفتم" هیچکس از رفتن من غصه نخورد هیچکس با موندن من شاد نشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت بغض هیچ آدمی فریاد نشد وقتی رفتم کسی گریش نگرفت اشکشو کسی نریخت پشت سرم راستی که تنهایی درد بدیه منم انگار همیشه تو سفرم وقتی رفتم کسی غصش نگرفت وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد دل من می خواست تلافی بکنه پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد چشمی با رفتن من خیره نموند به درو به آسمونو به پنجره میدونم خیلیا گفتن چیزی نیست این که ماتم نداره بذار بره وقتی رفتم کسی اشکش نیومد نیومد هیچ جا صدای گریه ای توی این دنیای بد هیچ کس نداشت از سفر رفتن من گلایه ای کی میرم,کجا میرم,میام یا نه کسی لااقل اینو سوال نکرد انگاری می خوام برم خرید کنم هیچ کسی چیزی نگفت حلال نکرد دم رفتن کسی حرفی نمی زد همه ساکت بودنو بی سرو صدا یه نگهبان که مارو نگاه میکرد زیر لب گفت به سلامتی کجا؟ اشک و خندم دوتایی کنارهم با یه لحن مهربون جواب دادن انگاری یه عالمه کوههای سخت از رو شهر شونه ی من افتادن این سوال مهربون بی ریا پرسش ساده ی یه غریبه بود کسی که اسم منم نمی دونست زیر چشماش غمی بود داغ و کبود دم رفتن کسی گفت سفر بخیر که واسم غریبو ناشناخته بود اما اون وقتی رسید که قلب من همه ی آرزوهاشو باخته بود

![]()
![]()

+ نوشته شده در سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 21:42 توسط هستی |
سلااااااااااااممممممممم دوستای گلمممممممممم راستی بچه ها تولد وبلاگمه پس بیاین باهم یه جشن کوچولو بگیریم موافقین؟ اینم از کیکها نوش جان می خوام نظرتونو درمورد وبم بدونم پس تعارف و بذارین کنار ... وصادقانه قضاوتتونو در مورد وبلاگم تو این یه سال بگین باشه؟ مهم نیست چند بهار زندگی کنیم.... مهم اینه که یک لحظه زندگی رو بهاری کنیم.. "امیدوارم بهار ۸۸ زیباترین بهار زندگیتون باشه" ![]()

![]()

+ نوشته شده در سه شنبه 4 فروردین1388ساعت 13:17 توسط هستی |
بعد از من اگر روزی بغض گلویت را فشرد... پای احساست اگر بر سنگ خورد.. یا اگر یک روز دستان توهم گرمی دست کسی را در میان خود ندید وندر آن هنگام تلخ.. که فضای سینه ات جز آه آتشناک چیزی را نمی داد گذر.. بعد از من روزی اگر زین کوچه ها مرد تنهایی گذشت در نگاه او برق نیاز,بر دو پایش پینه بود روزگاری بعد ازاین شاخه ی خشک اگر دیدی به باغ یا گل پژمرده ای دیدی به خاک بلبل افسرده ای دیدی به شاخ گرشبی تنها شدی درخلوتی یافتی از بهر گریه مهلتی لیک... اشکی گونه ات را تر نکرد درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد روزگاری بعد ازاین گر تو هم عاشق شدی
+ نوشته شده در جمعه 2 اسفند1387ساعت 13:16 توسط هستی |
+ نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 20:19 توسط هستی |
*بازم محرم اومده یه ماه پر غم اومده
روی دل هر عاشقی از آه و غم نم اومده![]()
سلام دوستای عزیزم ...حالتون چطوره؟
ایام سوگواری محرم وبه همتون تسلیت میگم
من توی این چند شب گذشته اصلا حسینیه نرفتم به جز (شب هفتم) که 2 شب قبل بود
اون شبم به صورت خیلی اتفاقی به همراه خواهرهام و خواهرزادمو ...
دخترعموش باهم رفتیم..
اصلا مث اینکه قسمت بود ...
یا خدا می خواست من تو اون مراسم شرکت کنم... می دونین چرا؟.. آخه مداحی در مورد حضرت ابالفضل بود...
آخ بمیرم ..کسی که به خاطر برادرش
حاضر شد ..جونشو ...دستاشو...چشماشو بده...
واقعا همچین شخصی قابل ستایش و پرستش و تقدیره..
من واقعا از ته قلبم حضرت ابالفضل و دوست دارم...
"بین همه ی عشقای دنیا عشق است ابالفضل"![]()
وقتی لامپ هارو خاموش کردن و مداح مداحی رو شروع کرد...
خیلی تعجب کردم....درباره ی کسی صحبت
می کرد که من با تمام وجودم عاشقشم...
دیگه اصلا نفهمیدم چی شد...تاجاییکه تونستم گریه کردم....
تمام حواسم رفته بود توی زمانی که مداح میگفت....
با صدای بلند هق هق میکردم...اصلا نمی تونستم خودمو کنترل کنم....
تمام تنم می لرزید....همه ی دستمالایی
الان که دوباره فکرشو میکنم...
بازم به این نتیجه می رسم که واقعا
خواست خدا بود که من تو اون مراسم شرکت کنم...
خیلی عجیبه...خیلی سبک شده بودم...
خیلی وقت بود که دلم گرفته بود و
همچین گریه ای که از ته دل باشه می خواست...
خالی شده بودم...خیلی شب قشنگی بود..
خدایا واقعا ممنونم..![]()
طوبی خجل از قامت رعنای ابالفضل
می مست شد از نرگس شهلای ابالفضل
مه سجده کند بر رخ زیبای ابالفضل
دل بر گل فردوس نبندم که دل من
(من دل به بهشت نمی بندم...نمی ذارم محبت بهشت تو دلم باشه چرا؟)
یا جای بهشت است ویا جای ابالفضل....
............................................................
"گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی...
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید...
گفتمش تصویری از لیلی از لیلی و مجنون را بکش...
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید...
گفتمش بر او عشق را تفسیر کن...
در بیابان بلا تصویر سقا را کشید...
گفتمش رنج و درد و آه گشته حاصلم...
گریه کرد آهی کشید و زینب کبری کشید..."
..............................................................
"دوسش دارم چیکار کنم چیکار با عشق یار کنم؟ ![]()
گفته می خوام با یک نگام عقلت و تارو مار کنم
صید دو چشمونش شدم کی می تونم فرار کنم؟
دوست دارم چیکار کنم خودت بگو چیکار کنم![]()
جون به یه چشم بهم زدن قربون چشم یار کنم
دوسش دارم چیکار کنم چیکار با عشق یار کنم؟
خدا حسین و دوست دارم خودت بگو چیکار کنم؟
قسم به اسم زینبش نمی تونم فرار کنم خودت بگو چیکار کنم؟![]()
هوای بین الحرمین دیدنیه دیدنیه...چراااااااا؟
آب و هوای کربلا زینبیه زینبیه ...خداااااااااااااا
دوسش دارم چیکار کنم؟ چیکار با عشق یار کنم؟
صید دو چشمونش شدم نمی تونم فرار کنم
گفته می خوام با یک نگام روزتو شام تار کنم"
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 9:3 توسط هستی |
از طرف ریحانه جون به بازی دعوت شدم واسه همین آپ امروزم به این بازی اختصاص داره 1)چه کسی رو از همه بیشتر دوست داری و از کی بدت میاد؟ خدا رو از همه بیشتر دوست دارم و از آدمای دروغگوو چاپلوس و حسود متنفرم. 2)نظرت در مورد خصوصیات من چیه؟ یه دختر کوچولوی بامزه و شیطون....و به خاطر اینکه خیلییییییییییییی مهربونه همه دوسش دارن 3)کدوم فصل رو از همه بیشتر دوست داری؟ پاییز...چون طبیعت رنگارنگ(زرد و نارنجی و...)و هیجان انگیزی داره....ونم نم بارونش که محشره 4)اسم بهترین دوستت چیه؟ بهترین بهترین وباوفاترین دوست؟ من دوستای صمیمی زیادی دارم.... تعدادشونم بیشتر از انگشتای دسته..... همه شونم خصوصیات اخلاقی متفاوتی دارند.... واسه همینم نمی تونم اسم شخص خاصی رو ببرم.... تازشم فکرنمیکنم آدم باوفایی وجود داشته باشه... نه تو دوستام بلکه هیچ جای دیگه هم نمیشه همچین شخصی رو پیدا کرد.. چون از نظر من باوفا به کسی میگن که منافع ما رو به منافع خودش ترجیح بده.... در صورتیکه الان همه به فکر منافع خودشونن.... 5)اگه قرار بود خودت سن خودتو انتخاب کنی چه سنی رو انتخاب میکردی؟ اگه از لحاظ عقلی بود.....من همین سن خودمو(21) رو انتخاب میکردم.... اگه از لحاظ شیطنت بود...بین 10 تا 16 رو انتخاب میکردم و اگه از لحاظ مردن بود40 _ 50 یا همین سن خودم رو انتخاب میکردم 6)از چه جور آهنگهایی بیشتر خوشت میاد؟ از آهنگهایی که خودم کار کردم....(از آهنگهایی که از خواننده هایی مثل:فریدون فروغی..فرامرز اصلانی...سیاوش قمیشی...ابی...گوگوش...آرمیک...بابک امینی...اردشیر فرح)چون همشون مفهومی و قشنگه ...مخصوصا ملودی هاشون به طور کل از آهنگ های خیلییییییییییییییییییییی غمگین خوشم میاد. 7)تا حالا شده نمره ی انظباطت تو کارنامه کمتر از 18 بشه؟ نه فکر نمیکنم من همیشه تو کلاس ساکت بودم و همیشم نمره انظباطتم 20 میشد. 8)از عروسک خوشت میاد؟ اوهوم ...از هاپوهای پشمالو وگربه های ناز خیلی خوشم میاد. ممنون که منو به این بازی دعوت کردی...سوالاتتم خیلی جالب بود.






![]()

+ نوشته شده در دوشنبه 2 دی1387ساعت 10:7 توسط هستی |
هر که را از دست می دهیم... بی آنکه بخواهیم پاره ای از وجود ما را با خود می برد... پس سعی کنیم کمتر از دست بدهیم تا وجودمان
برم برم نرم نرم بی تو چه کنم پیش عشق ای زیبا زیبا خیلی کوچیکه دنیا دنیا با یاد توام هرجا هرجا ترکت نکنم تو هستی تو هستی پیمان یاری به قلبم توبستی بامن اکنون اگر ا ز تو دورم زهرجا بر یار دیگر نبندم دلم را سرشارم از آرزو و تمنا ای یار
+ نوشته شده در دوشنبه 4 آذر1387ساعت 7:46 توسط هستی |
+ نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 16:48 توسط هستی |
سلااااااااااااااااامممممممممممم بچه ها دلم می خواد موقعی که نم نم بارون می زنه مخصوصا شب.... در حالی بارون می خوره به صورتم سرمو به طرف آسمون بلند کنم و هی بگم خدایا ممنونم و هی نفس عمیق بکشم و سرما رو با تمام وجودم حس کنم ... صدای خش خش برگای خشک و بشنوم ... بوی خاک رو استشمام کنم واقعا رمانتیکه مگه نه؟ تصور کنین ...هوا لطیف... زمین پر میشه از برگای زرد و نارنجی نم نم بارون به صورت کج می خوره تو صورتت و تو بدون چتر با دوستات زیر بارون راه میری و کلی لذت می بری ... چقدر قشنگه "خیانت" بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام... وبیشتر از آنچه باور کنی... به امید آن روز که... روزگارت سیاه تر از پر کلاغ...و تیره تر از غروب... و غمگین تر از دم جدایی باشد...! به امید آن روز که... آشیانت بالاتر از آشیان عقاب...وچشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت... ولبخند روی لبانت...![]()
![]()
![]()

![]()

....وااااااااااااااااااااااااای خدای من محشره ه ه ه ه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت 19:39 توسط هستی |
نمی دانم ز تنهایی پناه آرم پریشان حالم و بی تاب که معصومانه می جویم که شاید اندکی آرام گیرد
بنام آنکه اشک را آفرید تا تسلی خاطر دلمان باشد
+ نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1387ساعت 13:42 توسط هستی |
"بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من اهل طاعونیه این قبیله ی مشرقی ام تویی اون مسافر شیشه ای شهر فرنگ پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ رختم از تاوله تن پوش تو هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من تو به فکر جنگل ...آهن... آسمون خراش من به فکر یه اتاق ساقه ی گندم تن تو بوی گندم مال من یه وجب خاک مال من شهرتو شهر فرنگ آدمهاش ترمه قبا شهر من شهر دعا تن تو مثل تبر تن من ریشه ی سخت تپش عکس یه قلب بوی گندم مال من هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم تو آخه مسافری خون رگه اینجا منم تن من دوست نداره زخمی دست تو باشه حالا با هر کی که هست هرکی که نیست داد میزنم هرچی که دارم مال تو یه وجب خاک مال من

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 23:13 توسط هستی |
سلاا می دونین امروز چه روزیییییییییییییییییییییییه..... امروز روز تولدمهههههههههههههههههههه ت....ول....دم....م..با...رک..تولدم مبارک وااااااااااااای امروز یه سال بزرگتر شدممممممممم ایشاال.... ۱۰۰ ساله شم ...نه۱۲۰ ساله شم... نه ۱۲۰ سال کمههههههههه...همیشه زنده باشمممممم
اااااااااااااااااااااااااام بچه ها ![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()


![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

تو به رسم این محبت به من نگاه کن![]()
من به حرمت نگاهت به تو لبخند خواهم زد![]()
تو به خاطر من آهنگی بساز![]()
من به تقدس آهنگت نوایی می خوانم![]()
تو به حسن همه ی خوبی ها از خطای من بگذر![]()
من برای تقدیر از این همه خوبی به تو مهر می ورزم![]()
تو به یاد همه ی خاطره ها مرا دوست بدار![]()
من به خاطر دوستیمان از تو سپاسگذار می شوم![]()
تو در تاریکی همه ی شبها به ستاره ها بنگر![]()
تا من به خاطر تو آسمان را نقاشی کنم![]()
تو را سوگند به همه ی دوستی ها به عهدت وفا کن![]()
تا من به حرمت وفای تو راضی به مرگ باشم....![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 1 مرداد1387ساعت 19:9 توسط هستی |
پازل اگه بتونی... با تیکه های شکسته ی.... پازل بسازی ![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 14:10 توسط هستی |
"ماجرای یک عشق" به روی گونه تابیدی و رفتی کنار انتظارت تا سحرگاه تو یک آن آمدی با نازوآنوقت تمنای مرا دیدی و رفتی شبی از عشق تو با پونه گفتم دل او هم برای قصه ام سوخت غم انگیز است تو شیداییم را به چشم خویش فهمیدی و رفتی چه باید کرد این هم سرنوشتی است سر راهت که می رفتی تو آنرا به یک پروانه بخشیدی و رفتی صدایت کردم ازژرفای یک یاس به لحن آب و نمناکی باران نمیدانم شنیدی برنگشتی و یا این بار نشنیدی و رفتی نسیم از جاده های دور آمد نگاهش کردم و چیزی به من گفت تو هم در انتظار یک بهانه از این رفتار رنجیدی و رفتی عجب دریای غمناکیست این عشق ببین با سرنوشت من چه ها کرد توهم این رنجش خاکستری را میان باد پیچیدی و رفتی چرا عاشق شدن درد عجیبی است و یادم هست تو یک بار این را زیک دیوانه پرسیدی و رفتی تو را به جان یک گل سوگند دادم ولی در پاسخ این خواهش من پراست از اطلسی های نگاهت تمام بغض هایم مثل یک رنج شکست و قصه ام در خانه پیچید ولی تو از صدای این شکستن غروب کوچه های بیقراری حضور روشنی رو از تو می خواست به یک آن آمدی این روشنی را به روی کوچه پاشیدی و رفتی کنار من نشستی تا سپیده و من میدانم آن شب تا سحرگاه نگارت را پرستیدی و رفتی نمی دانم چه می گویند گلها به من گفتند گلها تا همیشه تو از این شهر کوچیدی و رفتی جنون در امتداد کوچه ی عشق مرا تا آسمانها با خودش برد و تو در آخرین بن بست این راه شبی گفتی نداری دوست من را نمی دانی که من آن شب چه کردم خوشا بر حال آن چشمی که آنرا به زیبایی پسندیدی و رفتی هوای آسمان دیده ابریست تو تا بیراهه های بیقراری کنار دیدگانت چشمه ای بود و من در پای چشمه تشنه ماندم تو بی آنکه بپرسی این عطش چیست؟ از آب چشمه نوشیدی و رفتی پریشان کردی و شیدا نمودی تمام جاده های شعر من را ای کاش میشد: در پس احساس ما خنده ها.... از اشک............. سبقت می گرفت.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 14:53 توسط هستی |
كاش قلبم درد پنهاني نداشت
برگهاي آخر تقويم عشق كاش ميشد راه سخت عشق را یک نظر بر ابر کردم: یک نظر بر یار کردم: یار نالیدن گرفت تکیه بر دیوار کردم: خاک بر فرقم نشست خاک بر فرقش نشیند: 
+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 22:31 توسط هستی |
خدایا۱۰۰۰مرتبه شکرت خیلی خوشحالم از اینکه :بعد از مدتها......و بعد از این همه سختی کشیدن بالاخره..... پرسپولیس قهرمان لیگ هفتم(جام خلیج همیشگی فارس) شد. خدایا نمیدونم چه جوری وبه چه زبونی ازت تشکر کنم واقعا ممنون از همه ی بازیکنان پرسپولیس و مسولین محترمشم تشکر میکنم.... و این بردو به همه ی هواداران ۲ آتیشه ی پرسپولیس خودم تبریک میگممممممممممممم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 4:43 توسط هستی |
داشتم به این فکر میکردم : همیشه یکی هست که درد دلتو بهش بگی.......... ولی وااااااااااااااای به روزی که همون یکی درد دلت باشه!!!........ اگه این اتفاق براتون بیفته.... اون کسی که کلی بهش اعتماد کردی و تمام حرفای دلتو که به کسی نگفتی و فقط به اون گفتی بیاد و یه دفعه همه چیزو بریزه بهم اون وقت چیکار میکنین........ وقتی دوستت باهات همچین برخوردی میکنه دیگه دشمن می خوای چیکار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه نه؟؟؟؟؟؟؟ وقتی دوست صمیمیت باهات رو راست نیست ......... وقتی یکی دیگه رو دید ........وقتی با اون صمیمیتر شد....... دیگه واسش مهم نیست که تویی وجود داری یا نه.... شاید رفاقت چند ساله اصلا واسش مهم نباشه....... من با خودم میگم: آخه این درسته که آدم از پسرم نارو بخوره از دخترم نارو بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 10:56 توسط هستی |
شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم بی تو بودن را برای باتوبودن دوست دارم دوست دارم رفتي و نديدي كه چه محشر كردم با اشك تمام كوچه را تر كردم ديشب كه سكوت كوچه دق مرگم كرد دلبستگی ام را به تو
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 15:7 توسط هستی |
وقتی یه بار از دوستت ضربه می خوری مثل اینه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده........... ولی وقتی می بخشیش... درست مثل اینه که: بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه... تا مطمئن بشه که چیزی ازت نمونده!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 19:24 توسط هستی |
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 19:19 توسط هستی |
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 11:1 توسط هستی |
عزیز راه دورم بي تو چه سوت و كورم بي تو به مفت مي ارزم يه دنيا زير قرضم قربونت برم الهي شاپرك سپيدم روزنه ي اميدم خورشيد تن طلايي وسيله رهايي حالا كه: حرف دل و راهمون يكي شد.......... هرچي كه دارم مال تو........ باقي عمرم مال تو شعراي عاشقونه ام اگه نخوندم مال تو مال ومنالي ندارم..... امااااااااااااااااااااااا ستاره هاي آسمون هرچي شمردم مال تو توي قمار زندگي .......... هر چي كه باختي مال من هرچي كه بردم مال تو قربونت برم الهي عزيز راه دورم حالا كه روزو روزگارمون يكي شد شبهاي مهتابي و تارمون يكي شد صبح سفيدش مال تو........ روز گار سردو ياسش مال من همه سرفرازي و همه عشق و اميدش مال تو ..................... عزيز راه دورم: حالا كه عطر نفسهاتو برام ارزوني كردي با من نامهربون اين همه مهربوني كردي زندگي و صداي چلچله هاي عاشق سبزه زاراش مال تو غرش و ببري ابراش مال من زندگي....نم نم بارون.....عطر شاليزاراش مال تو چشم جغدو زهر مارهاي كشندش مال من "عزيز راه دورم بي تو چه سوت و كورم"
+ نوشته شده در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 22:39 توسط هستی |
بر ماسه ها نوشتم: درياي هستي من از عشق توست سرشار اين را به ياد بسپار... بر ماسه ها نوشتي: اين آرزوي پاكيست.... اين را به باد بسپار![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 21:1 توسط هستی |
عشق.... گل سرخی است که در جام بلورین نگاه من و تو می رقصد که اگر باز کنی سر آن جام بلور بوی آن مست کند هر که در آن نزدیکیست.
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 18:20 توسط هستی |
رویش عشق... سرآغاز كتاب من و توست... گوش كن..... اين صداي دل يك بلبل مست در تمناي گليست... كه به او مي گويد:.... تا ابد لحظه به لحظه دل من با همه مستي و شيدايي و عشق همه تقديم تو باد
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 9:33 توسط هستی |
+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 22:40 توسط هستی |
تو مث اون
گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر. همه رفتند کسی دورو برم نیست چنین بی کس شدن در باورم نیست اگر این آخرو این عاقبت بود به جز افسوس هوایی در سرم نیست همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل ما رو نخوندش همه رفتند ولی این دل ما رو همون که فکر نمی کردیم سوزوندش که حاشا تقه ای بر در نخورده که آیا زنده ایم یا جون سپرده که حاشا صحبتی.حرفی.کلامی که جزو رفته هاییم ما نمرده عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار سرده با ما یه روز دوروبرم صد تا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنها خیال کردم که این گوشه کنارا یکی داره هوای کار ما را یکی غمگین میون دلسوزماهست نداره آرزو آزارمارا عجب بالا و پایین داره دنیا عجب این روزگار دلسرده با ما یه روز دورو برم صدتا رفیق بود منو امروز ببین تنهای تنها تنهای تنها تنهای تنها.......... تنهای تنها تنهای تنها........ ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 14:12 توسط هستی |
توی خواب و توی رویا رو دلم تو پا گذاشتی اینجاتوبیداری اما دلمو تنها گذاشتی اومدی بااسب بالدار تو شبهای بی ستاره اماپس چرانگفتی که دلت دوستم نداره اومدی قدم گذاشتی تو به آرومی تو دنیام به همون لطافتی که گمشدی توخوابورویام اومدی وقتیکه شب بود تو به آرومی کنارم ولی افسوس وقتی صبح شد من دیدم توروندارم اومدی مث یه صوفی با نگاه خیلی ساده حتی ذره ای نگاهت از سر چشام زیاده اومدی مث پرنده روی بوم من نشستی دل من قفس نبودکه پس چرااا!..اونو شکستی؟؟؟؟ اومدی مث کسی که می تونست ترانه باشه واسه زنده بودن من بهترین بهانه باشه اومدی مث کسی که تاهمیشه بهترینه ولی افسوس که نموندی 
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 22:9 توسط هستی |

بی تو میشه زنده بود......
زندگی
نمیشه کرد.
همه عمر برندارم
سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم
كه تو در دلم نشستي![]()
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 19:27 توسط هستی |
"به نام خدايي كه آفريد مرا تا براي بهانه يگانه باشم" سعي كن تنها زندگي كني...... تنها زندگي كن زيرا تنها به دنيا آمدي و تنها نيز از دنيا مي روي بي آنكه كسي را دوست داشته باشي زندگي كن! بگذار خانه ي قلبت خالي بماند............ زيرا اگر كسي در آن جاي گيرد به ويرانه هاي قلبت هم رحم نميكند. اگر كسي را دوست ميداري.... عميق دوستش بدار......... آنقدر برايش گريه كن...... آنقدر برايش سادگي كن.... تا عشق پاك و آسمانيت را از ياد نبرد. "آخرين همسفرم: خاك"
+ نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 0:8 توسط هستی |